|
وبلاگ عزیزم قلب مجازی من تولد پنج سالگیت مبارک کاش میدانستی که هنوزم به دلم هست ترا حرمتی هست ترا تو بگو بی احساس مهربانی به دلت محض خدا هست ترا توی این بی کسی ام فکر غمم هست ترا کاش میدانستم که هنوزم به دلت نیست مرا گوشه چشمی زوفا یت به خدا نیست مرا فرصتی نیست مرا تا بگویم ای کاش اندکی زودتر از رفتن من دریابی کودک خسته ی احساس مرا شعر سروده خودم به تاریخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ میباشد عاقبت شاید یه روزی یه جایی من و تو و خدا و توقف ثانیه ها . یعنی میشه؟ عشق و هنر
عشق يعنی که خدا موهبتی داشت شعر سروده خودم در تاریخ ۲۰/۱۲/۱۳۸۹ میباشد
ما همان بودیم که روزی روزگاری داشتیم در پناه عشق زیبایت خدایی داشتیم هر زمان از کوچه ی قلبت عبوری داشتم همچو مهمان عزیزی منزلتها داشتیم آسمان آبی و آفتابی زمین غرق بهار در کنار هم چه صحبتهای شیرین داشتیم در نگاه پر ز رشک دیگران از زور عشق میگرفتیم دست هم حال و هوایی داشتیم مینوشتی روی قلبم عشق را با چشم خود آندمی که زیر چشمی رمز و رازی داشتیم توی دنیای قشنگ عاشقی با شور عشق بی خیال غصه ها و دل به فردا داشتیم مهر تو در قلب من بود و هوایت در سرم آن زمانی که به عشق هم وفایی داشتیم بازیه چرخ و فلک را بین که از روی جفا کردمان از هم جدا سردرگریبان داشتیم فکر گلباران ز پا تا آسمانت داشتم ما کجا و کی چنین قصد جدایی داشتیم آسمان ابری و تاریک وزمین همچون خزان گشت از بی مهریت ما چه خیالی داشتیم سروده خودم در تاریخ ۲۳/۱۱/۱۳۸۹ میباشد ما را به جرم عاشقی مجنون عشقت میکنی با چشم شهلایت سپس در بند عشقت میکنی درمانده و دل خسته ام از جو ر قلبت بی و فا
در عالم ما بی کسان یک گوشه ی چشمی بسست وقتی گذر ا ز بســتر بیــمار عشــقت میــکنی سروده ی خودم در ۱۹/۱۱/۱۳۸۹ حرف سکوت
فکر من اینست که اگر از عشق خیره در چشمت شوم و گویم بی وفایی تو با سکوت خویش سروده خودم در تاریخ ۱۹/۱۱/۱۳۸۹
قطعه ترانه سرا آهنگساز تنظیم کننده خواننده منو رها کن روزبه بمانی مهدی یراحی مهدی یراحی-بهزاد رئیسی مهدی یراحی هوای تو روزبه بمانی مهدی یراحی بهزاد رئیسی مهدی یراحی منو زیر سایه خودت بگیر روزبه بمانی مهدی یراحی-بهروز صفاریان بهروز صفاریان مهدی یراحی-روزبه بمانی-نیما مسیحا به من چیزی بگو روزبه بمانی مهدی یراحی بهروز صفاریان بهروز صفاریان شب شیشه ای روزبه بمانی مهدی یراحی مهدی یراحی روزبه بماني بوی عیدی روزبه بمانی مهدی یراحی مهدی یراحی علی لهراسبی کوه مونا برزوئی مهدی یراحی مهدی یراحی علی لهراسبی تنها نرو روزبه بمانی مهدی یراحی شهاب اکبری علی لهراسبی لیلا روزبه بمانی مهدی یراحی مهدی یراحی-بهروز صفاریان علی لهراسبی با حسین روزبه بمانی مهدی یراحی مهدی یراحی مهدی یغمایی ماه قبیله روزبه بمانی مهدی یراحی مهدی یراحی مهدی یغمایی وسوسه مهشاد عرب مهدی یراحی بهزاد رئیسی مهدی یراحی-حسین استیری مَحرم محمد فراهانی مهدی یراحی مهدی یراحی-بهزاد رئیسی حسین استیری گناه عشق مهشاد عرب مهدی یراحی بهزاد رئیسی حسین استیری یادم تو را فراموش محمد فراهانی مهدی یراحی مهدی یراحی حسین استیری مریم امیر فراقی زاده مهدی یراحی امیر علیزاده حسین استیری تبعیدی روزبه بمانی مهدی یراحی بهروز صفاریان سعید شهروز زخمه زهرا امیر تیموری مهدی یراحی بهزاد رئیسی-مهدی یراحی-بهروز صفاریان سعید شهروز به من خوبی نکن روزبه بمانی مهدی یراحی بهزاد رئیسی-مهدی یراحی-بهروز صفاریان سعید شهروز چند سال از امشب بگذره روزبه بمانی مهدی یراحی بهزاد رئیسی-مهدی یراحی-بهروز صفاریان سعید شهروز ما عاشق هم بودیم روزبه بمانی مهدی یراحی بهزاد رئیسی-مهدی یراحی-بهروز صفاریان سعید شهروز حرفامو باور کن روزبه بمانی بهروز صفاریان مهدی یراحی سعید شهروز تصویر رویا روزبه بمانی مهدی یراحی بهنود بهزاد داریوش اقبالی میراث عاشقی محمد فراهانی مهدی یراحی بهروز صفاریان سروش هنوز سردمه جهانگیر صبری جهانگیر صبری مهدی یراحی فرزین بابائی یه سری به ما بزن محمد فراهانی مهدی یراحی بهزاد رئیسی-مهدی یراحی وحید شهابی دانلود ترانه تک و تنها با صدای مهدی نظری نژاد در لینک زیر: دانلود ترانه تک و تنها با صدای مهدی نظری نژاد شــکر ایزد که تورو داده نگارم باشی تا که درغصه و دلتـنـگی تو یارم باشی همه شوق و همه احساس نشاطم هستی کـاش تا آخـر دنیـا تو کنــــارم باشــی شعر سروده ی خودم در تاریخ ۲۵/۸/۸۹ میباشد در وصف سرکار خانم نعمتی (معلم کلاس سوم دبستانم که در همان سال و با زبان کودکی سروده شد) معلم من خیلی تو خوبی درس میدی به ما تا یاد بگیریم دوستت دارم قد یه دنیا از تو تشکر میکنم برای درسها
شعر سروده خودم در سال ۱۳۶۶ میباشد وقتی که دلتنگ منی ای ماه من چه می کنی
با قلب سنگ و بی وفام خورشید من چه می کنی گفتم بهت میــــرم ولی همیشه تو قلب منی حالا که پشت پا زدم به عهـدمون چه میکنی به من بگوهنــوز نگــات پشت سرم منتظـــره؟ یا که به غیـــر من نگـــات واسه کسی منتظــــره یادم نمیــره خنده هات چه ساده از تو گم شدم شوق جوونیم که نیست تو پیری در تو گم شدم هر گـــز خیالمم نبود اگه نباشی می میرم پیرت شدم بهت میگم بی ناز چشمات می میرم بازیه روزگاروباش که با جوونیمون چی کــرد من رفتم و تو غم شدی حالا تو نیستی من غمم شعر سروده ی خودم بتاریخ ۳۱/۵/۱۳۸۹ میباشد خستـــه شدم از این همه نا مهربونــی بی وفا بسـه دیـگه تموم بکن با دل من جور و جفـا قســم میخوردی با منی تو لحظه های بی کسیم اما حــالا بیــا ببین چطــور غریب و بی کسیم یادش بخیر وقتی چشـات خیره میشد به چشم من فصل خزون پر می کشید بهار میشد به چشم من نمی دونم نــگاه تو بازیچه ی دست کی شـد که دل بریدی ناگهان ناز نگات سهم کی شد رفتـی بدون بیــادتم تا وقتــی قلبــم می زنـه سپردمت دست خدا این حرف رو قلبم می زنه شعر سرده ی خودم در تاریخ ۲۶/۵/۸۹ میباشد تقدیم به تمام پرستاران (فرشتگان روی زمین) آنکس که ز ایثار کند شام سحرهست پرستار دلگرمی و آسایش بیمار بود هست پرستار درمحضرحق هم رده ی حضرت زینب (س) بی شک که سرافراز بود هست پرستار
شعر سروده ی خودم در تاریخ ۲۳/۴/۱۳۸۹ میباشد خدای من یه کاری کن دارم میمیرم از غمش دلم شده یه کاسه خون چشام میباره از غمش
نمی دونم که مثل من اونم هنوز بیادمه یا که فراموشش شدم سهمی ندارم از غمش خسته شدم از اینهمه نا مهربونیش با دلم نمی دونم بدون اون چرا غریبم با دلم صبرو قرارمم که نیست اگه نگیره د ستمو جور زمون چه میکنه با روح و جون وبا دلم مثل پرنده تو قفس شوق پریدنم که نیست بی بال و پر زندونیم راه رهای ام که نیست آخر میشم دیوونه ی ناز نگاهش میدونم وقتی به قلب بی وفاش مهروترحمی که نیست چرا سزای عاشقی حسرت و آه عاشقاست مگه نمیگن که خدا پشت و پناه عاشقاست شبای بیقراری و گریه و اشک بی صدا همیشه همراه منه این هم گناه عاشقاست شعر سروده خودم در تاریخ ۴/۴/۱۳۸۹ میباشد کار دل بی تو تمام و خسته ام ترکم مکن دل به چشمان خمارت بسته ام ترکم مکن
تا که بینم لحظه ای لبخند شیرین تو را رو برویت بی وفا بنشسته ام ترکم مکن می گریزی از نگاه سرد و بیمارم چرا می بری مرغ دلم دنبال خود آخر چرا من که در راه وصال تو جوانی داده ام میکشی حالا که پیرت گشته ام کافر چرا شوق دیدار تو لبریز سرورم می کند فکر با تو بودنم مست غرورم می کند آنچنان برق نگاهت میزند آتش به جان کآین ره صد ساله را قصد عبورم می کند کی تو می بینی مرا وقتی نمی دانی غمم یا که از باران چشمانم نمی خوانی غمم وعده های بس خیالی داده ام برقلب خویش کآخرش می آیی و از دل تو میرانی غمم شعر سروده ی خودم در تاریخ ۲/۴/۱۳۸۹ می باشد اگه چشام بارونیه دلیل گریه هام تویی
هیچکس ندونه میدونی بغض ترانه هام تویی ای مونس شبهای سرد و بی قراری نفسم می گیره از دوریه چشمهای قشنگت نفسم دوست دارم دوست دارم اندازشو خدا میدونه اگه نگاتو گم کنم من میمیرم خدا میدونه شدی همه دل خوشیه دل غریب و بی کسم سنگ صبور من تویی بیا که بی تو بی کسم مثل پرنده تو قفس زندانیه شهر غمم شوق پریدنم که نیست وقتی نمی خونی غمم دوست دارم دوست دارم اندازشو خدا میدونه اگه نگاتو گم کنم من میمیرم خدا میدونه آخر بیــا بدیدنم بیـا ببین چشـــم ترم بیا ببین که بی تو از خسته شدن خسته ترم نمی گمت پیشم بمون ولی بدون آرزومه باهرکی هرجا که باشی خوشبختی تو آرزومه دوست دارم دوست دارم اندازشو خدا میدونه اگه نگاتو گم کنم من میمیرم خدا میدونه شعر سروده خودم در تاریخ ۲۷/۳/۱۳۸۹ میباشد شدم مثل فصل خزون با تو بهاریم بمون منم درختی بی پناه پناه من ریشم بمون قصد سفر ندارم از قلب تو ای نامهربون به حرم قلب عاشقم تا عاقبت پیشم بمون آغوش سرد و بی ریام آغوشتو داد میزنه میگه بیا که خسته ام اسمت رو فریاد میزنه پر از سکوتم ای نفس مثل شبهای بی کسی حرفهای تو حرفیه که شیرین به فرهاد میزنه نمی دونم که آخرش سهم من از تو چی میشه مریض عشق تو شدم عیادتم کن چی میشه اگر الان من شبه فانوس راه من تو باش گمشده تو شهر غمم دستم بگیری چی میشه شعر سروده خودم در تاریخ ۲۷/۳/۱۳۸۹ میباشد اگر دنیا ی ما رنگ دگر داشت دعای هر شب عاشق اثر داشت
لبش با قلب و اشکش همصدا بود همیشه ناله اش سوز جگر داشت هر آندم قاصدی بر یار می رفت ز احوال دل عاشق خبر داشت الا ای عاشق شیدا تو بنویس که راه منزل لیلی خطر داشت مگر (مهدی)به کارش جهد میکرد کاخر چون ره مجنون سمر داشت شعر سروده خودم در سال ۱۳۷۹ میباشد تک و تنها و دل خسته همه درها بروم بسته
نمیدونم کجا هستی که قلبم دل به تو بسته از اون روزی که دل کندی ازین پابسته ی عشقت شدم آواره ی شهر تو و دل خسته ی عشقت هنوزم حرم آغوشت بیادم مونده تو شبهام که میگیره لباسم بوی تو در خلوت شبهام تو میگفتی که همرامی همیشه پیش من هستی چه ساده باورت کردم ولی درفکر اون هستی گذشتی از من و قلبم نگفتی بی تو میمیرم که رفتی از برم جانم بدون جان که میمیرم میون با ور و خوابم هنوز کابوس میبینم که هر شب جای دستاتو به دستم هیچ میبینم شب و روزم شده تاریک ندارم هیچ فردایی بیا ای نا جی قلبم طلوع صبح فردایی شعر سروده خودم در تاریخ ۲۲/۳/۱۳۸۹ میباشد همه حرف ها بین ما تموم شده
عمر من بیهوده پات حروم شده برو که بد جوری پشت پا زدی عاشق بی پای تو کدوم شده توچشام وقتی چشات غریبه شد گرمی د ستا ت مثل غریبه شد بگو بم ناز نگات سهم کی شد وقتی خنده هام برات غریبه شد مثل یک برگ خزون از رو درخت افتادم رو ی زمین پهلو درخت پا گذ ا شتی روی برگ قلب من نشدی شر منده از تو رو درخت نکنم گلا یه از ر سم ز مون که داره بازی زیاد خشم زمون با وجودی که شکستی دل من باشد ایمن باشی ا ز چشم زمون شعر سروده خودم به تاریخ ۲۲/۳/۱۳۸۹ میباشد از جوانی می روم در جا ده ی خشک و کویر قلب تو
پیر گشتم رحم کن قامت خمیدم در مسیر قلب تو پیش چشمانت چو شمع درحسرتت میسوزم ورحمت که نیست مانده ام شرمنده از دل چونکه از سنگست خمیر قلب تو ما همان بودیم که روزی پیش چشم ما کسی گیرا نبود چشم مخمو ر ت نمود مرغ دلم نا گه اسیر قلب تو شاه خوبانی کرم بنما به ما از روی لطف و مرحمت پشت درب پلک تو بنشسته ام محزون فقیر قلب تو شعر سروده خودم در تاریخ ۱۶/۳/۱۳۸۹ میباشد ناز چشمان سیاهت برده هوشم از سرم ای گل کجایی سخاوت پیشه ای بنما رخ از روی کرم ای گل کجایی کبوتر وار دنبال حریم امن آغوش توام ای مونس جان بیا پایان بده بر انتظارچشم سردوخسته ام ای گل کجایی نمی بینم دگر راه امیدی بی تو ای معشوق زیبا روی بدون باده و می مست مخمورت منم ای گل کجایی همه شب توی رویا در پی تو جستجوی بی اثر دارم تویی مرهم برای قلب بی تاب و تبم ای گل کجایی ز بس در هجرتو جانا همه روز و شبم با گریه بگذشت که جای اشک خون می بارد زچشمان ترم ای گل کجایی زغیرت تا نریزد غیر من خاک رهت را بر سرش غیری به چشم پر ز اشکم تا شود گل می زنم ای گل کجایی به شوق دیدن رویت سراپا عشق و سرمستی و خوبی ره صد ساله ی کویت به پلکی می روم ای گل کجایی شعر سروده خودم در تاریخ ۹/۳/۱۳۸۹ می باشد چه تنها مانده ام بر جا در این دنیای وانفسا همه دلخسته از خوبی دراین دنیای وانفسا قوی تر فکر آن باشد که گیرد حق مظلومی عجب بالاو پایینی است دراین دنیای وانفسا نمی گیرد کسی دستم ز روی حس غمخواری جهنم را توان دیدن در این دنیای وانفسا شدم شرمنده از حیوان که با نا باوری دیدم عصا از کور می دزدند در این دنیا ی وانفسا شنیدم مست ومخموری که زیرلب بخودمیگفت صداقت در تو میجویم در این دنیا ی وانفسا لبالب پر زمی میکرد قدح با عیش و سرمستی دگرهیچش تبود میلی در این دنیای وانفسا همه زخمی دل و جانش ز دست چرخ بازیگر بنازم مردیت ای می در این دانیای وانفسا شعر سروده خودم در تاریخ ۵/۳/۱۳۸۹ می باشد در این دنیا که زخم خنجرش را بر تنم دارم برای کودک دل مهربانی آرزو دارم عجب بیهوده پنداری بسر از این جهانم هست که هر آنش هزاران مرد جنگی روبرو دارم دریغ و حسرت و آهم از این دنیای افسونگر که میبینم جفایش با من و فکر خطر دارم اگر روزی به کام من شود دنیای بی احساس برای دیدنت ای گل پرو بال سفر دارم
شعر سروده خودم در تاریخ ۴/۳/۱۳۸۹ می باشد لحظه ها را دریاب
که به تندیه نفسای پر از احساسم از کنار من و تو میگذرند و هنوز غافل از این دنیاییم غافل از روشنی صبح سفید صبح زیبای بهاری که همه هدیه ز زیبای خدای منو توست که مجالی داده تا ببینیم دوباره صبح زیبای بهار تا ببینیم گل نسترن و یاس و سپس شکر گویان ز همه الطافش که نثار من و تو کرده بدون منت درس ایثار و محبت بهم آغاز کنیم و همه با خوبی با گذشت و ایثار وبدور از دروغ و شک و تردید بهم یاد این جمله بمانیم که گفت: پس دمی را که در آنیم غنیمت شمریم شاید ای دوست نرسیدیم به فردای دگر شعر سروده ی خودم در تاریخ ۳/۳/۱۳۸۹ میباشد دیشب به خوابم آمدی گفتی که منت مینهی در عالم ما بی کسان پایت به خوابم مینهی
ازشوق دیدارتوگل چشمی که تر هر لحظه بود سرحال و خندان گشته ودر روی غم را بسته بود گفتم ز حسرت خاک کویت را ز اشکم گل کنم یا پیش تو آه و فغان در هجرتت از دل کنم خندیدی و گفتی که ای در دام عشق من اسیر دارم چو تو بس بی شمار در جعد گیسویم اسیر هر شب بخواب چون تویی صید کمندم میکنم وانگه دلش را پر ز غم از داغ هجرم میکنم درشهرما صاحبدلان حرفی زعشق ویارنیست جز دل شکستن با نگاه عا شقانم کار نیست خندیدی و رفتی ز پس از پیش قلب خسته ام من ماندم و چشم تر و بغض و نگاه خسته ام شعر سروده خودم در تاریخ ۱/۳/۸۹ میباشد اگه چشات مال منه پس اون چه کارست دلم برات پر میزنه پس اون چه کارست
وقتی چشام به عکسته هر روز و هر شب توقلب من شهرغمه پس اون چه کارست از بس به دل سر نزدی نو ر ا میدم تو روز روشنم شبه پس اون چه کارست آ خر می شم دیو و نه ی ناز نگا هت سهم نگات واسم کمه پس اون چه کارست خسته شدم از این همه نا مهربونیت عشقت هنوز تو خونمه پس اون چه کارست بگو به من ای بی وفا رسم زمونست ؟ داغ غمت رو شونمه پس اون چه کارست شعر سروده خودم در تاریخ ۲۸/۲/۸۹ میباشد بیقرار چشم زیبایت منم هر روز و هر شب از غم دوری توسرگشته ام هر روز و هر شب مثل باران آمدی دشتم کویرم من ببار کعبه عشقی طوافت میکنم هر روز و هر شب این شعر سروده خودم به تاریخ ۲۶/۲/۱۳۸۹ میباشد واي خدايا کمک
چشم تو و قلب من واي خدايا کمک صيد کمندت شدم واي خدايا کمک عشوه و نازت هنوز اي گل زيباي من درنظرم مانده است واي خدايا کمک بسکه جفا کرده اي با دل سرگشته ام شهر ه عالم شدم واي خدايا کمک پيش دو چشم ترم دست به دست رقيب مينهي و مي روي واي خدايا کمک ياد تو اي بي و فا تا که نفس ميکشم با من و همراهمه واي خدايا کمک شعر سروده خودم در تاريخ ۲۰/۲/۱۳۸۹ميباشد
|
| ||||||